تبليغاتX
گل یخ

گل یخ

  درشبی تاریک ومهتابی زیر اسمون

 

این شهرروی این زمین سرسبز من و

 

یک پرنده بودیم که تاصبح نشسته بودیم

 

من واین پرنده اما ....

 

من واین پرنده باهم تا ته دره رسیدیم ...

 

تا ته دره رسیدیم اما باهم نپریدیم...

 

نپریدیم چون من واون پرنده شاید یه

 

روزی به هم رسیدیم ...

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/12/17ساعت20lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

برگ پا ییزی

حال زیاد خوبی نداشتم احساس سرمازدگی

یاشاید هم پیری می کردم . خوب می دانستم

اگه بمیرم جای من برگ تازه ای زاییده می شود

فقط منتظر یک باد تند یابرفی بودم که به زندگی ام

خاتمه دهد . هر روز شکسته تراز قبل می شدم

تا اینکه بالاخره ان رگبار وزید وشلاقش را

محکم نه تنها برتنه درخت " بلکه بر برگها نیز می زد

چشمانم رابستم وباوداعی تلخ از شاخه جدا شدم .

می دانستم تا به پایین برسم دیگر نخواهم بود .

لختی ازافتادنم گذشت . تمام بدنم درد می کرد

چشم که باز کردم فهمیدم زنـــــــــــده ام .....

حتی قدرت نداشتم مانند دیگربرگها میان چمن یا یکی

از نیمکتهای پارک بخزم . سرجایم ماندم و چشم

دوختم به عابران . پیرمردها دسته ای به پارک

می امدند و می رفتند . درمیان این همه دیدنها

ناگهان چشمم به دختری افتاد که از دور می امد

با شاخه گلی در دستش که هرلحظه نزدیکتر می شد

برگی از گل نیز جدا می کرد . تا به نزدیک من رسید

برگها را به روی من ریخت وارام ارام دور شد .

من مدفون شدم زیر چتری از گل سرخ....

 

                      

دوستان عزیز سلام

اینم ازپست این هفته که مصادف شد با تولد

بیست وپنجمین سالم وووو

ازخدا تا حالا 25 سال عمر گرفتم خوب بود تا

حدودی راضی بود با زندگی کنار اومدم خدارو هم

شکر می کنم ....

خوب از همه شما هم ممنونم که تو این یک سال

من و حرفهای منو و وبلاگ من و تحمل کردید

تنهام نگذاشتید ...

اخه تولد گل یخ هم هست ( گــــــــــــل یــــــــــــخ )

یک ساله شد تو این یک سا ل خیلی چیزا یاد گرفتم

از شما دوستان اگه کم لطفی کردم و دیر به دیر به شما

سرزدم به بزرگی خودتو ن ببخشید ...

دوستتون دارم تا همیشه تا ووووووووووووووووو

تا پستی دیگر و اپی دیگر

بدرود ...................................... گل یخ

 

+نوشته شده در 85/12/10ساعت23lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

بنام تنها حامی

یادت میاد اون روزی که رفتی و منو تنها

گذاشتی . یادت میاد که گفتی بدون من

نمی تونی جایی بری .

یادت میاد که می گفتی صدای توست که

همیشه تو گوشمه . یادت میاد که میگفتی

گرمی دستای توست که دستای سرمو گرم

میکنه . اره اینارو یادت میاد .....

گلم حالا تو نیستی ومن تنها شدم .  اره تنها

شدم .... شبها یه بغضی هست که می خواد

ازتنهایی و دل تنگی بترکه اما ...

کاش بودی کلی برات حرف دارم ... از گذشته و

اینده ...  اخه چرا رفتی ؟ چرا تنهام گذاشتی ؟

کاش بودی وووووووووووووووووووووووووووووو

یه عالمه کاش دیگه اما خوب رسم زمونه اینه

یه روز اشنایی یه روزم غزل خداحافظی .....

دوستت دارم

 

سلام دوستان امیدوارم ازمتن این هفته خوشتون اومده

باشه و ووو

عزیزان تو این پست همه شمارو دعوت می کنم برای

هفته اینده که هم تولد خودمه هم تولد گل یخ یعنی

تولد باران رها ....

پس تا هفته بعد ... جاویدان باشید

                            گل یخ

 

+نوشته شده در 85/12/03ساعت21lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |