تبليغاتX
گل یخ

گل یخ

شب ...

لبهایم از سکوت است ...چهره ام  درهم

 

شکسته ... دستهایم فراوان ازبیهودگیست

 

درجست وجو بودم ...

 

تنها دران دشت قدم میزدم . گویی روی غم

 

راه میرفتم .شب نزدیک بود .

 

دران حوالی دیواری بود که مرا نگران

 

میکرد . گویی بامشتی ازکابوس به دیوار

 

می کوبید ند . اما من همچنان سکوت کرده بودم

 

تاریکی نزدیک بود دیگر صدای زنگ قافله

 

را نمی شنیدم . راه ازشب اغاز شد .

 

راهی تاریکی شدم باچهره ای به هم ریخته

 

ولبی فراوان ازسکوت ...

 

درمسیر تاریکی دیگر چشمی نیست

 

که مرابه غم نزدیک کند ....

 

دیگر گوشی نیست که مرابادروغ اشنا کند

 

دیگرمن هستم وتاریکی باهم دعا کردیم ....

 

درمسیر تاریکی بودم دیگردستانم

 

نمی لرزید وتجربه بود حاصلش ....

 

درجست وجوی حقیقت بودم دران مسیر

 

تنها نبودم گویی کنار مرداب عشق

 

راه میرفتم ...روشنی نزدیک بود

 

ومشتی دعا به دیوار میکوبید ...

 

صدای زنگ قافله را میشنیدم دیگر راه شب

 

هم به انتها رسید واری هرانچه که اغازداشت

 

اتمامی هم باید می داشت وووووووووو

 

عزیزان مثل همیشه منو خجالت دادید با کامنتهای

 

قشنگتون بگم اگر شما نبودید هیچ انگیزه ای

 

برای دوباره نوشتن نداشتم مدتی بود که سراغ

 

کاغذ سفید تنهایی نرفته بودم تا اینکه این وب

 

بها نه ای شد برای اغازی دوباره ....

 

عزیزای دلم برای همتون ارزوی خوشبختی

 

میکنم ...فدای همتون گل یخ

 

 

+نوشته شده در 85/07/20ساعت18lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

به دودیده زغمت شب جدایی چه کنم که هست زینهار

 

گل باغ اشنایی . همه شب نهاده ام سرچوسگان براستانت

 

که رغیب درنیاید به بهانه گدایی .

 

به کدام مذهب هستیم به کدام ملت هستیم که

 

کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی به طواف

 

کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون درچه

 

کردی که درون خانه ایی . به قمارخانه رفتم همه

 

را دیدم چوبه صومعه رسیدم همه صاحب

 

ریایی . دردل زدم من که یکی به در امد که

 

درادرا ، درایی که تو هم ازان مایی...}

 

انکس که تومی خواهیش ازمن به خدا مرد

 

اودرتن من بود ندانم که به ناگاه چون دید

 

وچه ها کرد وکجا رفت و چرامرد .

 

من گور , ویم گور ویم برتن گرمش … افسردگی

 

وسردی کافور نهادم اومرده ودر سینه من این

 

دل بی مهر … سنگی ست

 

که من برسر ان گور نهادم.

 

دوستان دوستتون دارم مثل همیشه ….

 

برام دعا کنید چون تو شرایط سختی هستم

 

خیلی سخت وراهی ندارم جز صبر جز توکل

 

امیدم به خداست و به دعاهای شما وووو

 

گل یخم اما جونیم رفت و صدام رفته دیگه

 

گل یخ توی دلم جونه کرده …

 

میدونید اگه شاغل نبودم حتما تا حالا دیونه شده بودم

 

با کارم سرم گرم شده همه توقع دارن

 

من همیشه بهترین باشم یا حداقل بهترین فکر وبکنم

 

اخه منم ادمم ممکنه اشتباه کنم یا چه طور بگم

 

ادمهارو ببخشم یا حقایق و ندیده بگیرم ….

 

شما بگید من چه کار کنم ….

 

فدای همتون گل یخ

 

 

+نوشته شده در 85/07/13ساعت18lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

 

 

 

 

 

 

بدرود ای خوابهای خیالی سلام مرا به

 

رویاها برسانید . بدرود ای اسمان ابی دیگر

 

چشمی نیست که به توباشد .

 

بدرود ای زمین که دیگرکسی نیست قدمی

 

رویت گذارد . لحظه وداع رسیده من مدتهاست

 

اماده سفرم افسوس که این لحظه فرارسید ومن

 

ازرفتن گریزانم . به همه بدرودگفتم اما به زندگانی

 

نمی توانم چون اموخته ام نمکدان نشکنم .

 

نتوانستم به بشریت بیاموزم که قدریکدیگر

 

بدانند.. که ازدروغ.. ازنیرنگ.. دورباشند..

 

حرف من این است برای انهایی که برای شما

 

ارزش میگذارند ارزش بگذارید ...

 

میخواهم بگویم که عدالت هم قسمتی از

 

زندگیست وعدالت میتواند جای حسادت را

 

بگیرد ....چرا بشریت راه درست زندگی کردن را

 

نادیده میگیرد و ازبیراه میرود چرا حتما باید

 

باعذاب زندگی کند یقین دارم که

 

هیچکس متوجه این نمیشود که بیراهه رفتن

 

چرادراین دیار همه بانادانی برادرند ....

 

چراهمیشه حقایق دراخرین دقایق برملا

 

میشود . همه ازواقعیت فرار میکنند .

 

خدایابه من این توان روبده تا به ادمیان بگم

 

که اشتباه میکنند . این توان روبده تاباصدای

 

بلند بگم ازخواب زمستونی بیدار شید

 

ازخوابی که همیشه بااون بودید واشتباه

 

میکردید و خلاصه بدرود به همه شما دوستان

 

عزیزان خیلی خوشحالم که هرازگاهی باشما

 

هستم وازنظرهاتون لذت میبرم

 

راستی فصل تابستون هم تموم شد اینم شد

 

خاطره وبه خاطره ها چسبید ...

 

عزیزان خوش باشید که تواین زمونه

 

فقط خوشی که ادمارو سمت خودش

 

میکشه غم هاتونو تو دلاتون نگه دارید

 

که فقط دل محرم ذهنه ....

 

جاویدان باشیدو عاشق و مهربون و راستگو ....

 

گل یخه یخه یخ

 

 

 

+نوشته شده در 85/07/06ساعت19lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |