تبليغاتX
گل یخ

گل یخ

حرف غريبي است ...

 

حرفي كه روزها يا شايدم ماههاست كه باان خو گرفته ام

 

كه چه سخت است انتظار ... هر صبح طلوعي ديگر است  بر

 

انتظار فرداهاي من ! خواهم ماند تنها درانتظار تو ...

 

چرانوشتم دربرگ تنهاييم براي تونمي دانم ؟

 

شايد كه روزي بخوانند برتو عشق مرا ...

 

مي دانم روزي خواهد امد ... گريان نمي مانم خندانم ...

 

براي ورودت اي عشق ... وقتي به يادت مي افتم به ياد

 

خاطراتت نامه هايت را مرور مي كنم يك بار ...

 

نه ... بلكه صدها بار ... وجودم راسراسر عشق فرا ميگيرد .

 

اشك شوق بر گونه هايم روانه مي شوند ...

 

تنها مي گويم هميشه در قلب مني !!! تو ...

 

مي دانم كه باز خواهي گشت ... مي دانم

 

به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي به ياد

 

 

او و تقديم به او ؛ اويي كه همين روزها

 

ديدمش ... باورتون نمي شه كه وقتي ديدمش

 

چه حالي شدم اما چه فايده كه ديگه ما هردومون

 

اون ادمهاي سابق نيستيم دلهامون باهمه اما خودمون

 

نه از هم دوريم مي گفت تو ديگه اوني نيستي كه

 

ميگفتم بمير ميمردي اما اينطور نيست من همونم

 

به خدا همونم خيلي دلم هواشو كرده اما ........

 

برام دعا كنيد تو شرايط سختي هستم دلم گرفته

 

دلم مي خواد بااون باشم دلم هست اما كافي نيست

 

ديگه سرتونو درد نيارم هرچي از دلتنگي بگم بازم

 

هست ...پس تا بعد عزيزان ...

 

 

نگاهت اسمانم بود و گم شد

 

دوچشمت سايبانم بود وگم شد

 

به زير اسمان درسايه تو

 

جهان در ديدگانم بود و گم شد ....              

 

+نوشته شده در 85/04/29ساعت19lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

 

 

 

عــــــــــــــــــــذاب

 

 

خدايا در كدامين روزسرنوشت زهر كينه اش را برمن ريخت

 

در كداين ديوار سايه ام راكشت عشق را دزديد ومرگ را

 

نابودكرد . خدايامن گمشده اي دورم زانهمه خوبي ...

 

سرشتم گويي با غم است نگاهم از سكوتي كه برلبانم

 

ساليانيست نشسته است سخن ميگويد باز ... صدايم طنيني

 

ديگر ندارد ازبراي اغاز ... خدايادرتمام اين غروبهاي بي اميد

 

اميدي درقلب من ريشه نداشت ... خدايا مراازكدامين تبار

 

افريده اي ؟ ازجنس كدامين عشقم  ؟ ازخاك كدامين سرزمينم ؟

 

خداياتاكي دراين بيغوله ترس چنگ بردامن مردگان زنم ...

 

تاكي ارامش را تنها در روياي شبهايم ببينم ؟

 

تو تنها مي داني كه من چه مي گويم و ازچه مي نالم ...

 

منازصداي غم گنجشك ازنگاه غمناك غنچه ها واز قلب

 

شكسته قناري مي گويم ومي ترسم ...

 

كاش مرااز اين غمها مي رهانيدي ازاين عذاب سخته

 

دوست داشتن كه هرلحظه قلبم راميشكافدنجات ميدادي..

 

من دراينجاخواهم ماند تا روزي كه نجاتم دهي ...

 

................                           ..............                   ................          .............

 

               روزي نميرود كه به ياد گذشته ها

 

               در ظلمات ملال نگريم به حال خويش

 

              يك دم نميــــشود كه به ياد جواني ام

 

             از فرط رنج سربرم زير بال خويش...

 

جاويدان باشي سپيده عشق

 

گــــــــــــــــل يــــــخ

+نوشته شده در 85/04/22ساعت8lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

 

باران رها

 

دستهايم نهايت ندارند . امشب در يك خواب عجيب در

 

چمن زار

 

خطاب به تومي گويم تشنه ابهاي مهرباني

 

هستم .دستهايم رابه

 

سويت درازكردم . من باران رامي خواهم . در ان

 

حوالي گل يخ

 

تنهايي نشسته بود . به سمتش دويدم . هردو تشنه

 

مهرباني بوديم

 

همان باران رها . يادمان باشدكه باران را براي خود

 

نخواهيم .

 

گل يخ ميگفت يادمان باشد كه باران رادراسارت خود

 

 نگيريم .

 

كاري نكنيم كه به قانون قطرات بر بخورد . چه

 

خواب عجيبي بود

 

من وگل يخ دستهايمان را تا بي نهايت درازكرديم

 

تازنگ باران به

 

صدا درايد . چقدر زيبابود چمنزار چقدر زيبابود گل

 

يخ و چه

 

مـــــــــــــــــــــهربان بـــــــــــــــود با ران

 

رهـــــــــــــــــــــا ...

+نوشته شده در 85/04/16ساعت9lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

 

زندگي...

 

 

زندگي باغچه اي از گل سرخ " زندگي اغاز فاصله ها انبوهي از روياها

 

زندگي شايد رسم بي وفايي باشد ابتداي عشق انتهاي محبت ...

 

شايد خنده گل برتن پير درخت ... زندگي نگاه اسمان به زمين است .

 

معناي گذران ابديت . زندگي رنگ قشنگي دارد كه دران اتاق تاريكي

 

نوري به وسعت ديدن دارد...

 

زندگي شايد ان قطاريست كه بشر ناچار است به سفر...

 

زندگي از وراي سرنوشت  شايد ان قصه تقدير باشد .

 

زندگي شنيدن موسيقي دل نوازيست كه دران اهنگ عشق مي نوازد .

 

   

            اهنگ عشق مي نوازد ...

 

سلام دوستاي عزيز دلم براتون تنگ شده بود درگير مشكلات بودم

 

ميدونيد دوستان من اعتراف كردم به كسي كه دوستش دارم ...

 

گفتم كه دوستش دارم سخت بود اما گفتم اين ماه هم تولدش

 

اميدوارم هميشه سربلندو خوش باشه ...

 

من و تنها نگذاريد به كمكتون نياز دارم ...

 

جاويدان باشي اي سپيده عشق

+نوشته شده در 85/04/07ساعت21lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |

                             روزهاي بي كسي ! ! !

 

داري از يادم ميري تو اين روزاي بي كسي !          دارم برات اشك مي ريزم تو اين هواي باروني!

 

 

داري ميري از اين ديار منو تنها ميذاري !             دارم نگاهت مي كنم توي اينه خيال !

 

 

داري برام شعر مي خوني تو لحظه هاي رفتنت !        دارم صدات ومي شنوم تودريچه نگاهت ! 

 

 

داري جمع مي كني كوله بار زندگيتو !              دارم ميام به بدرقت تو اين هواي باروني !

 

 

داري فراموش مي كني قصه هاي گذشته رو !    دارم فراموش مي كنم لحظه هاي باتو بودن و !

 

داري قسم ميدي به من برو دنبالم نيا !      دارم ميام تا كه بشم خاك زير پات تو اين روزاي بي كسي....

 

 

تو اين روزهــــــــــــــــــــــاي بـــــــــــــــي كســـــــــــــــــي ! ! !

 

 

تو اين روزهـــــــــــــــــــــــاي بـــــــــــــــــــي كســــــــــــي ! ! !

 

 

 

+نوشته شده در 85/04/02ساعت6lv[hk ,lمرجان ومرتضی توسط مرجان و مرتضی | |