|
ساز من زا نوي غم بقل گرفت وقتي تو رفتي ... ساز من گوله گوله اشك ريخت وقتي جاي خا لي تو رو ديد... ساز من وقتي تو نيستي تنهاست ... ساز من تورو مي خواد فقط تورو هر جاي دنيا كه باشي... ساز من دلش صداي تورو مي خواد ... وقتي با چشمات نگا هم مي كني... وقتي با دستا ت لمسم مي كني ... نوازشي شير يني برام... ساز من زا نوي غم بقل گرفت ... ساز من زا نوي غم بقل گرفت ... وقتي خوا ب تورو ديد ... ســـــــــــــــاز من فقط تو رو مي خواد... بيــــــــــــــا و به ا نتظار پا يا ن بده ... ساز من فقط تو رو مي خواد دلم براي همتون تنگ شده بود تا با لا خره يك هفته شد و من اپ كردم ... مثل هميشه منتظر قدمهاي سبزتون هستم... ميدونيد خيلي دلم گرفته از همه چي ... چند روزيه اينطوري شدم اما وقتي با شما هستم همه رو پشت ديوار باغ گل يخ ميذارم اما بگم هميشه متنام در مورد خودم نيست از دل شكسته اطرافيان مينويسم براي اينكه دركشون كنم يا حتي اگه بتونم كمكشون كنم من هميشه تو سختترين شرايط اميدوار بودم... ديگه سرتونو درد نيارم پس تا بعد عزيزان...
انتظار مرگ ... چهره ای در اب نقره گون به مرگ می خندد . میان دولحظه پوچ دررفت وامدم . کنار قبر انتظار می کشم . درهوای دوگانگی مرگ وتولد تازگی چهره ها پژمرد . میدانی هر لحظه بیکرانی را زمزمه می کنم . و سایه وار بر لب روشنی میروم در رفت وامدم . اورا دیدم که سایه اش در زیر و بمها ناپدید است . درکنار قبر درختی جان گرفته بود . مرگ را به سبزی تولد در دنیایی دیگر تجسم کردم . در کنار قبر به جنون رسیدم او با لا رفت و به خدا رسید . « در کنار قبر انتظار می کشم » تنهایی من تا دشت رفت . « اری نگین ارامش من در قبر خفته است .» نفرین به زندگی که تماشاچی تنهایی من شد . نفرین به او که جدایی را بین ما حاکم کرد . ولی سخت در اشتباه است . من کنار قبر انتظار می کشم .... نیلوفرها روییدن ... اقاقی ها باز شدند ومن همچنان در انتظارم ............. شهر خاموش دلم رو توروشن کن قلب شکسته دلم رو تو بند بزن دست یـــــــــــــــخ من و تو بگیر تنها یــــــــــــی من و تو پر کن عشق کهنـــــــــه من و تو تازه کن روح خســــــــته مو تــو شاد کن چرا که شاید بهانـــــــــــــــه ای باشه برای اینکه تو فـــــــــــــــــــــرا مـــــــــوشم نکــــــنی ! فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــو شــــــــــــم نکنی ! دوستای خوبم از همتو ن تشکر می کنم که منو تنها نمی گذارید ... به امید دیدار ای عزیزان... « باران رهــــــــا »
تولد ای کاش شمع می توانست به جای اب جمع شود . قشنگترین تولد شاید شب اغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است. چراکه بعد از ان سوختن وشریک شدن با اشک چون فواره است و اخرش ارزوی رسیدن به نقطه ای که دران سوی سیاره است . گمان می کنم کسی هرگزتولد خود را نخواهد دید زیبا ترین تولد ها تنها انها یست که در رویا برای کسی می گیریم یا کسی برایمان می گیرد . و من تمام ابان را که نامش هم ساکنان مقدس ان پاک است برایت در جایی دور پشت پنجره هایی که بوته های خار گل سیب داده اند را با 2 گل سرخ و شب بو که در استانه رسیدن به هم هستند و با شمعی که به جای من وتو اب می شود تولد خواهم گرفت ….. با تقدیم یه اسمون ستاره که از یه قلب بی قرار میباره فقط می خوام بگم به یادتم من وگرنه پاییز وبهارنداره بی تو از نسل بارانم !!!!!
ساحل تنها روی ساحل قدم می زنم لبریز از غرور وتهاجم درشبی تاریک درهمان شبی که ابر پر میزد رعد می غرید وکوه می لرزید تنها روی ساحل قدم می زنم وبه ان شب طوفانی می اندیشم به ان لحظه می اندیشم که باوجود طوفان نشاط درزندگی ام موج میزد ونمی غلتید زنجیر طوفان بر نشاطم... به گمشده هایم می اندیشم به تصویری که دیگر فقط درخوابهایم می بینم می اندیشم... قدم می زنم وباغرور خطاب به دریا می گویم: دنیا برایم به ته نرسیده ومن هنوز کودکم... به دریا می گویم : رویایم پرپر شد امادرهمه شبهای تنهایی غرور و امید با من هستند ومی دانم که در این تاریکی نوری بیرنگ و سبک بر من فرود خواهد امد پس تنها روی ساحل قدم خواهم زد.....
|
About![]()
زندگی Archivesتیر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Links
مرد بارانــــــی
وب مسنجر
گل عشق |