تبليغاتX
گل یخ

بنام حق

 

چشم می مالم هنوز  گویی از خواب قرون برخاستم

 

زندگی گم کرده دنیای قدیم نیست خشتی که عهدی نو کنم

 

خواب وبیداری چه کابوسی عبوس ! اشنایان رفته اند

 

داغ یک دنیا عزیز وای وحشت میکنم ...

 

راه خود را بیخودی کج میکنم

 

میدوم در کوچه ها وپس کوچه ها

 

شاید انجا ها که منزل داشتم

 

ها همانجاهاست کزمن چیزها جامانده است

 

کو ؟ کجاست ؟

 

گیج گیج میخورم راهم دهید

 

ارزوها عشقها گم کرده ام میروم دنبال ان گمگشته ها

 

میروم دنبال ان گمگشته ها

 

سایه ها از دور وبر درمیروند

 

یادگارانی که شاید میشناسندم زدور

 

ادمکهایی که تند وفرز غایب میشوند

 

جای پاشان از درو دیوار بالا میرود ....

 

از استاد شهریار

 

چو عشق وارزوبه دلم مرد شهریار

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 9:3 توسط مرجان |


دروغ ای دنیا

 

اب داری عوض ماست بدوغ ای دنیا

 

راست یک موبه تنت نیست دروغ ای دنیا

 

پیله ورفکرخرش بود که خود را گم کرد

 

توچه بازارشرابی وشلوغ ای دنــــــــیا

 

قصر بوا لقیس چه شد ؟تخت سلیمانت کو ؟

 

همه افسانه شد فر وفروغ ای دنــــــــیا

 

چون مسیحای نبی کشتی وسقراط حکیم

 

نه نبوت بشناسی نه نبوغ ای دنـــــــــیا

 

بیوه ی نوحی ودردیده ی دنیا داران

 

تازه بکری ودم بخت و بلوغ ای دنـــــیا

 

برسر خوان تو اروغ گلو میگیـــــــــــرد

 

( ا ) که گفتی ندهـــــد فرصت روغ ای دنیا

 

گاو عصاری ودر کوری وسرگردانــــــــی

 

فلکت هشته بگـــــــــــردن خم یوغ ای دنیا

 

شهریار این سخن از هاتف غیب است که گفت

 

راست یکمو به تنت نیست دروغ ای دنــــیا ....

 

 

استـــــــــــــــــــاد شهریــــــــــا ر

 

 

گل یخ همیشه عاشق

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:3 توسط مرجان |


بنام خالق یکتا

 

چند تار موی سیاه را

 

از میان موهای سپیدم میکندم

 

پای این عشق جوانی ام را ...

 

فدای یک تار موی سیاهت کردم

 

تو همیشه در یاد منی اسمان به اسمان

 

کوچه به کوچه رویا به رویا ...

 

هرجایی که مینگرم بامنی اما دلم برایت

 

تنگ می شود .... روی صندلی راحتی ات

 

با خاطرات نداشته مان سرگرمی .

 

نه من می شناسمت . نه تومرا

 

برای همین به عشقمان پایبندی !!!

 

دست روی دلم مگذار منی که سالها

 

برایت عاشقانه نوشتم منی که

 

صادقانه نوشتم ... منی که ....

 

دست روی دلم مگذار

 

پاکت نامه را خالی بفرست !!!!

 

کلمات احساسات را محدود میکند !!!

 

این اخرین شمعی ست که اب میشود

 

پای این شعر ناتمام .

 

ومن قطره قطره میسوزم تا تو ارام شوی

 

من قطره قطره میسوزم تا تو ارام شوی

 

ارامــــــــــــــــــــــــــــ.....

 

 

 

 

سلام دوستان عزیز

 

بازم گل یخ ... عزیزان اگه تو این مدت بهتون سر

 

نزدم منو ببخشید خیلی خیلی درگیر این زندگی بی معرفت

 

بودم زندگی مهربونه اما بعضی وقتها بد اذیت میکنه

 

چه می شه کرد تا بوده همین بوده ...

 

در هرصورت حالا دیگه هستم واز شرمندگی شما در میام ....

 

بازم ممنون که هوامو داشتید و ....

 

تا همیشه جاویدان باشید

 

گل یخ همیشه عاشق...

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:25 توسط مرجان |


بنام حق

 

نفرین به دلهره ی شیرین صدای شکست

 

نفرین به شکست ....

 

دستم بگیر از بی سلاحی هراسانم ...

 

موج غم تمامی وجودم را احاطه کرده

 

نفرین به ایوان نفرین به باغ که تمام خاطراتم را بلعید ...

 

دوری از توو خاطراتم یعنی شکست ....

 

پس نفرین به شکست ....

 

زندگی تو را ازمن ربود و باغ هم خاطراتت را ....

 

به تنهایی رسیده ام ... از خدا میخواهم در

 

جوی زمان بی حرکت می ماندم وبه فردا نمی رسیدم

 

فردایی بدون تو نمی خواهم ....

 

افسوس ... افسوس ... افسوس

 

صدای تنهاییم از خانه بدر ... از کوچه

 

برون رفت ... نفرین به دلهره ی شیرین ....

 

نفرین به شکست ... نـــــــــــفرین

 

گل یخ همیشه عاشق ...

 

صدای اعمالت انقدر بلند است که حرفهایت را نمی شنوم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:43 توسط مرجان |


کـــــــا خ

 

در دور دستها کاخ بلندی ساختم با مرمری سپید

 

چون من در این کاخ بلند تنها کسی نبود

 

تنهایی وسکوت وخاموشی با دیوار های سپید

 

این کاخ بلند پیوند خورده اند .

 

رو به غروب در کنار تنهایی ایستاده ام و قصه زندگی

 

را مرور کردم ...

 

شب سردی بود دور مانده ام از ادمها ...

 

من در این کاخ بلند تنها ماندم ...

 

چقدر تاریک است دل من ... چقدر سرد است دیوار های

 

این کاخ و چه غم انگیز ا ست این شب

 

سرد و تنهایی ....

 

 

 

 

به شا نه هایــــــــم زدی تا

 

              تنهایی را بتـــــکانی ؟

 

 

بــــــــه چه دل خوش کرده ای ؟

 

تکاندن بــــــــرف از شانه های

 

                   ادم بـــــــــرفی ؟

 

 

عزیزان ممنون از همتون که گل یخ وتنها

 

رهاش نمی کنید . دوستان گل یخ تو انتخاب

 

بهترین وبلاگ ماه شرکت کرده اگه از

 

نظر شما می تونه یا ارزش اول شدن داره

 

رو ادرس پایین کلیک کنید و رای بدید ...

 

انتخاب بهترین وبلاگ ماه خرداد...

 

دوستون دارم تا همیشه ... جاویدان باشید

 

گل یخ همیشه تنها

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 21:15 توسط مرجان |


بنام حق

 

با تو بودن وبه یاد تو بودن خیال نیست !

 

من در تنگنای این جا ده های نا هموار با نام تو

 

وبا قلب دریایی ات زنده ام ....

 

موج های خروشان زندگی بر ساحل دلمان خواهند کوبید

 

من مهربانی وصبوری را از چشمان تو اموختم ...چشمانی

 

که طلوع درخشان خورشیدرا نشان میداد..

 

میدا نی تماس طلایی نور وا بی ا ب را زمانی حس کردم

 

که در کنار تو بودم وبا تو بودم ....

 

با تو بودن و به یاد تو بودن خیال نیست ....

 

دوستت دارم ...

 

جاویدان باشید ... گل یخ همیشه

 

 

بهترین وب ماه خرداد به نظر شما ....

 

 

 

اگه به نظر شما لایق هستم به ادرسه بالا برید

 

 

تا بعد عزیزان

 

 

گل یخ همیشه عاشق ...

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 2:22 توسط مرجان |


 

 

 

ترا نه

 

در دلم یک بها نه بودی وبس ...

 

غزلی عا شقا نه بودی وبس ...

 

در هزارا ن غروب تنها یی ...

 

ا فقی بیکرا نه بودی وبس ...

 

جای تردید نیست در چشمم ...

 

جوی اشکی روا نه بودی وبس ...

 

طعم یکرنگیت چه شیرین بود ...

 

ساده و کودکا نه بودی وبس ...

 

من تو را می پرستم از جا نم ....

 

چون تو جا ن ترا نه بودی وبس ...

 

مادر ای مهربان بی همتا ....

 

شمع هر اشیا نه بودی وبس ....

 

گل یخ همیشه عاشق

 

سلام عزیزان

 

دوستان عزیز ممنون از حضور گرمتون

 

ازاینکه همچنان گل یخ همراهی می کنید

 

وگل یخ به امید شماست که رو پاست و گرنه ....

 

عزیزان راستی این ادرس جدید منه  ( goleyakh00@yahoo.com

 

همچنان منتظر شما هستم ....

 

تا بعد عزیزان ... جاویدان باشید .

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:32 توسط مرجان |


لحظه های در گذر

 

ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ

 

لحظه ها می گذرد فرصتها از کف رفت روز و شبها رفت

 

من به جا ماندم در این سو بی صدا از پا درامد دیوار

 

بی حرف بایدم از خم این ره عبور کرد

 

شب گیج ساعت گیج  لحظه ها می گذرد ...

 

هیچکس نیست با توام ای ساعت گیج

 

از پی نابودی ام هیچکس نیست . فرصتها از کف رفت

 

ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ

 

می گذارم سر بر بالش تاریک تنهایی خویش تا

 

لحظه ها همچنان بگذرند ....

 

وبازهم ساعت گیج زمان .....

 

گل یخ همیشه عاشق

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:21 توسط مرجان |